که گم می شود
در لابه لای خداحافظی ..
..
دلنشین ترین کلمه
برای شعر.
فراخ ترین زمان
برای سکوت،
تنهاترین پنجره
به تو.
و من به خواب رفته بودم..
.
در این اتاق بزرگ
در این سکوت
می نویسم
و پرده ها را باد لمس می کند.
می نویسم و این نوشتن
تنها زبان به سخن است
تنها فریاد رها شده
در بی جنبشی میزها و صندلی ها
و پرده ها را باد لمس می کند.
می نویسم بی آنکه نوشته باشم
بی آنکه بر سفیدی این دفتر
خطی سیاه رها کرده باشم
بی آنکه قانون نانوشته را شکسته باشم
و پرده ها را باد لمس می کند.
نگاه می کنم
در آن سوی پنجره
روز ساکت ایستاده
در این سو
تو آرام خفته
نمی نویسم
و دیگر باد نمی آید
از کسی که نمانده.
هی رفیق!
این روزهای داغ
زیر خاک هوا چطور است ؟
۸۶/۱۲/۱۳